آرشیو یخچال

مسافرت نوروزی
شجاعت
روبوسی
حیوانات باکلاس
عاشقانه
اوقات فراغت
پرزیدنت خاتمی
کمبود امکانات
هیجان
انتخابات
خواستگاری
تکامل
ورزشکاران
ضدحال
تازه های تکنولوژی

باز هم سیاسی!!


 

خلاف!

این بار می خوایم گیر بدیم به دوستان خلافکارمون! و می خوایم از نزدیک با مصائب و مشکلات این صنف شریف و این قشر زحمت کش جامعه مون آشنا شیم!

 

1- شاید اولین خلافی که انسان انجام میده و پاش به خلاف کردن باز میشه، دعواست! اکثر بچه های شر و شور از همون بدو تولد دوست دارن شاخ بازی دربیارن و دعوا کنن!! که البته همه شون موفق نمی شان به درجه خلافکاری برسن چون به هر حال عرضه و لیاقت می خواد و کار هر کسی نیست! دعوا معمولاً حیثیتی هم هست! یعنی نگاه به هیکل طرف نکن! بزن و دررو ولی کم نیار! مثلاً اینجا رو ملاحظه بفرمایین:

ریز می بینمت جوجه سیاه سوخته!!

 

2- قدم بعدی، سیگار و دخانیاته! خیلی از جوونا یا به خاطر کنجکاوری، یا به خاطر تنوع، یا احساس آدم بزرگ بودن، یا غلبه بر افکار، و یا دوست ناباب، پاشون (!) به سیگار کشیدن باز می شه. بعدش هم یواش یواش چیزهای دیگه!

آبژی! بشه دیگه! بژار داااشِت هم یه پوک بژنه دیگه لوطی!

 

3- بعد دیگه میزنن تو کار جلب توجه و دیوونه بازی و قیافه های اجق وجق و خلاصه هر چیزی که آدمو از بقیه متمایز کنه:

آخی! چه آقای فداکاری! داداش کوچولوش به جای این که مثل همه بچه های دیگه رو دیوار نقاشی بکشه دوست داشته رو کمر خان داداشش بکشه، این بامعرفت هم دلشو نشکسته. دمت گرم! خیلی مردی! البته این «مرد» بودنش از گردن و گوش و ابروش هم معلومه ها!!!

 

خالکوبی خودکفایانه!!! متفاوت بودنو بچسب!!!

 

4- بعد از یه مدتی، «توجه مذکور» جلب میشه!!! اینجاست که پاشون به یه خلاف های دیگه ای هم باز میشه:

اوا روم به دیوار! بسه دیگه موضوع رو عوض کنیم تا کار به جاهای باریک نکشیده!!

 

5- یه خلاف دیگه ای هم که متأسفانه خیلی ها دنبالش میرن، سرقته:

جک! به نظرت اشتباه نیومدیم؟!
نه آنتونی! اینو یه گروه تبهکار دیگه گذاشتن تا ما فکر کنیم اشتباه اومدیم!! بریم جلو!

 

6- دیگه کم کم پای آدم به خلاف های سنگین هم باز میشه! بالاخره هم یه موقع هایی واسه منافعشون مجبور میشن دست به کارهایی مثل آدم ربایی و گروگان گیری بزنن:

نامردا! آخه این دیگه چه رسمشه؟! نکنه قاچاق انسان می کنین به من میگین بنویسم گروگان گیری؟!!

 

7- و دیگه کار به جایی میرسه که به خاطر یه قرون دو زار حاضرن آدم بکشن:

نترسین بابا! یه ذره دقت کنین می فهمین قضیه از چه قراره!

 

8- ولی به هر حال هر آدمی وجدان داره و وجدان خفته این آقایون هم مثل صابر و فرج یه روزی بیدار میشه:

خدایا! منو ببخش! خیلی بچه موش یتیم کردم! پشیمونم!

 

 

بچه ها! درس بخونین!! خوب؟!
به من ای-میل بزنید

 

جوک
یه چاهی تو تبریز بوده که همه ملت میفتادن توش و میمردن! شهرداری جلسه اضطراری با حصور اقشار مختلف برگزار می کنه تا در این مورد تصمیم گیری کنن. بالاخره با اکثریت آرا تصمیم می گیرن یه آمبولانس بذارن کنارش که هر کی افتاد توش سریع ببرنش بیمارستان که هم ایجاد اشتغال بشه و هم دیگه چاهه تلفات نده! فرداش یکی میفته تو چاه و می رن سوار آمبولانس می کننش و می برنش بیمارستان. تو همین فاصله یکی دیگه میفته و دیگه آمبولانس هم نداشتن و یارو میمیره!! میان آمبولانس ها رو دو تا می کنن ولی باز این اتفاق واسه نفر سوم میفته! بعد چهار تا و پنج تا... خلاصه یه پارکینگ بزرگ کنار چاهه می سازن و همه آمبولانس های شهر رو میان میذارن توش ولی می بینن که دیگه مردم آمبولانس ندارن! دوباره جلسه اضطراری و... این دفعه تصمیم می گیرن پارکینگه رو خراب کنن و جاش یه بیمارستان بسازن تا مجروحین مستقیم برن بیمارستان. ولی یه دفعه ریش سفید شهرشون داد می زنه همین کارا رو می کنین که میگن خرین دیگه!! بغل چاه که بیمارستان نمی سازن، برین این چاهه رو پر کنین عوضش یه چاه دیگه بغل بیمارستان بکنین!!!
 


 


صفحه ورودی
درباره این وبلاگ
یخچال این شماره
پست الكترونيک


 

© کپی رایت 2006-2001 ونداد  - همه حقوق محفوظ است
yakhchal@vandad.ir