سایر نوشته های من


ادبی مذهبی
ام ابیها
تشییع جنازه
سردار بی یار، کریم مظلوم
سوگ سترگ
شش ماهه
خانه دوست کجاست؟
سلف و خلف

دیروز، امروز



سینمایی
نقد بر نقد (به نام پدر و تقاطع)
حکمی سرشار از «اما» (حکم)
ورود یواشکی به دنیای آدم های یواشکی (دیشب باباتو دیدم آیدا)
مادر، رنج، انتظار (گیلانه)
یوسف گمگشته بازآید به کنعان، غم مخور! (بید مجنون)
یک چاه و دو چاله (خیلی دور، خیلی نزدیک)
دوئل ایدئولوژی (رستگاری در8:20 دقیقه)
ابتذال چیست؟ (شارلاتان و شاخه گلی برای عروس)
شما محکومید...! (زن زیادی)

 



کامپیوتری



ورزشی
بررسی یورو 2004
بررسی جام جهانی 2002
 


مقاله های دیگران
ای چو بوی گل از دیده ها نهان (علی موسوی گرمارودی)
شب تغسیل ماه (سید مهدی شجاعی)
به ما نگفتند (سید مهدی شجاعی)

 


سرود تولد

یک سال تمام از آخرین پستم می گذره! هرچند در این مدت به صورت آفلاین و به یاد شما چند بار دستم به نوشتن رفت... اما از آخرین پست آفلاینم هم نزدیک به 8 ماه می گذره!

اومدم که بیام! عین آدم! واسه همین هم روز تولدمو انتخاب کردم! تعطیلی تموم شد، سرود ملی دوباره پخش می شه و برنامه ها هم از سر گرفته می شه...

سایت هم تغییراتی کرده! یه قسمت به نام «نوشته های عمومی» به وبلاگ اضافه شده، یه قسمت به نام «دفتر عکس» هم راه افتاده که البته هنوز عکسهاش ارسال نشده و خالیه! به زودی هم یه قسمت به نام «سفرنامه ها» شروع به کار می کنه.
صفحه اول رو هم دیدین که تغییرات زیادی داشته و فکر می کنم مفیدتر شده! همین صفحه حاضر رو هم آخرین باریه که می بینین! توی طرح جدید این صفحه حذف شده و دسترسی به پست ها از همون صفحه اول انجام میشه! الآن هم فقط واسه این که امکان خوندن پست های قبلی رو داشته باشین باز این صفحه رو فرستادم بالا!

مثل همیشه، منتظر نظراتتون هستم! پیشاپیش، عیدتونم مبارک! یا علی مدد...


دوشنبه
 7 مرداد
 1387

 

ونداد


خدا سومیشو هم ختم به خیر کرد!!

بعد از فوت خاله ام، دایی هام تصمیم گرفتن که مادربزرگمو -که خیلی بی قراری می کرد- ببرن مشهد تا یه کم دلش وا شه... مامانم هم باهاشون رفت...
و این سفر شاید مقدمه یه سفر دیگه بود... خدا می خواست مادربزرگمو به مرگ همسر و دخترش امتحان کنه، و وقتی مادربزرگم از این امتحان سربلند بیرون اومد، یه زیارت امام رضا -علیه السلام- بهش جایزه داد، بعدشم چه وقتی برای سفر بهتر از الآن؟! الآن که دل مادربزرگم از دو تا داغی که دیده بود شکسته بود و به زیارت امام رضا -علیه السلام- هم نائل شده بود...

اما خدایا! همه اینها درست! واسه مادربزرگم سنگ تموم گذاشتی، اما مادر من چه گناهی کرده آخه که این قدر باید مصیبت بکشه؟! همه اش 16 روز از فوت خاله ام می گذشت، هنوز یه سال از فوت پدربزرگم نگذشته... این دفعه با این که مامانم تا مشهد هم رفته بود، اما به خاطر خودشیرینی های یه آدم مزخرف نون به نرخ روز خور، دو روز قبل از فوت مادربزرگم برگشته بود تهران... خدایا! اقلاً این آدم رو به سزای این عمل جبران ناپذیرش برسون...


یکشنبه
 18 آذر
 1386

 

ونداد
113


هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق

من توی دنیا یه دونه خاله دارم. این خاله ام دوقلوی مادرمه، ولی اصلاً ازدواج نکرده، چون از اول جوونیش پدربزرگ و مادربزرگم احتیاج به مراقبت پیدا می کنن و اون دلش نمیاد تنهاشون بذاره و بره...
اما الآن دو سه ساله که کار برعکس شده! و این پدربزرگ و مادربزرگمن که از خاله ام مراقبت می کنن! چون اون مبتلا به سرطان شده... البته پدربزرگم هم که پارسال عمرشو داد به شما...
خاله ام خیلی مهربونه، مطمئنم اگه خودش بچه داشت، محبتی که به بچه اش داشت از محبتی که به ما داره بیشتر نبود! با از اون طرف بگم: مطمئنم محبتی که خاله ام به ما داره، از محبتی که مادرم به ما داره کمتر نیست...

از وقتی خاله ام این طوری شده، مامانم  هم مثل سابق نیست، همه اش غصه اونو می خوره و نصف وقتشو پیش اونه...
و تنها دلخوشی این دو سه روز  مامانم هم همین بوده که موقع مرگ، بالای سر خاله ام نشسته بود...


شنبه
3 آذر
1386

 

ونداد


ضیافت زیارت!

همین هفته پیش بود، و حدود 4-5 ساعت قبل از الآن، که وارد کربلا شدیم...

هنوز هم فکر می کنم خواب بودم... هیچ برنامه ای واسه رفتن به کربلا نداشتم، که مدیرمون گفت پای کربلا رفتن هستی؟! منم که هیچ وقت فکر نمی کردم این قدر جدی باشه، گفتم چرا که نه! و گفت پس پاسپورتتو بردار و بیار! به همین سادگی! بدون هیچ اقدامی از طرف خودم، و حتی بدون خرج کردن یه قرون پول، تا کربلا رفتم، یه هفته توی همه چیز مهمون امام حسین و حضرت عباس و امیرالمؤمنین -علیهم السلام- بودم و... برگشتم! به همین راحتی!

و همین که رسیدم، دلم واسه اونجا تنگ شد... اصلاً انگار اونجا یه جاییه بالاتر از این کره خاکی... هرچی بگم کم گفتم! إن شاء الله در بخش جدیدی به نام «سفرنامه» خاطرات سفر کربلامو هم خواهم نوشت...


یکشنبه
 20 آبان
 1386

 

ونداد



سه شد!!

آره آقا، سه سال گذشت! حالا این بچه می تونه وایسه، راه بره، بدوه، حرف بزنه، شیطونی کنه و البته، قایم شه و همه رو سر کار بذاره!!

دعاش کنین که عاقبت به خیر بشه این «دفتر مشق» سه ساله!


سه شنبه
 24 مهر
 1386

 

ونداد


وداع با سلام!

هنوز اذان مغرب رو نگفتن، آخرین «ربنا»های امسال، داره پخش میشه... و دوباره، حس غریب وداع... حس یه بچه کوچولو که اومده تو یه مهمونی بزرگ، که هر چی می خواد هست، از غذا و شیرینی و اسباب بازی و هم بازی و... و حالا مامان باباش دستشو گرفتن و می خوان دیگه برن! چی می کشه اون بچه؟! مخصوصاً اگه به اندازه کافی از امکانات اون مهمونی استفاده نکرده باشه! گریه می کنه، دست و پا می زنه، خواهش می کنه، التماس می کنه: «نریم، نریم...»

اشهد أن علیاً ولی الله... تموم شد! بردنمون بیرون از مهمونی خدا... به همین راحتی! به یه چشم به هم زدن، اومد و رفت... و چه شقی است اون کسی که این مهمونی تموم شد و بخشیده نشد...

دیگه هیچی نگم بهتره، تصور کنین وقتی اون بچه رو به زور بیارن بیرون، ممکنه کلی حرف زشت هم بزنه، مگه نه؟! می ترسم منم به خاطر تنبلی خودم و این که یه دفعه دیدم ای دل غافل، مهمونی تموم شد و هیچی واسه خودم ورنداشتم، یه حرفهایی بزنم که نباید بزنم!


جمعه
 20 مهر
 1386

 

ونداد


سیاحت و تجارت!

خیلی جالبه! خدا یه ماه رو توی کل سال به عنوان ماه خودش انتخاب کرده و در این ماه همه درهای رحمت رو به روی همه باز کرده و درهای جهنم رو بسته و شیطان رو به غل و زنجیر درآورده و هزار تا کار دیگه کرده تا «مهمونی» خودشو کامل کنه، اون وقت توی همین ماه، یه شبی گذاشته که این یه شب یه طرف و کل ماه رمضون یه طرف! شبی که به تعبیر قرآن از هزار ماه بهتره... شبی که قرآن خدا توش نازل شده... شبی که مقدرات یه سال آینده آدم ها توش رقم می خوره... شبی که مردم تا صبح بیدار می مونن و دعا می کنن... «شب قدر»

می گن در درگاه خدا، هر چی دعاهای بزرگتر بکنی و هر چی طمعت بیشتر باشه، بهتره! پس امشب، خیلی راحت، با امید، از خدا بخوایم هر چی گناه داشتیم رو ببخشه... واسه خدا هیچ کاری نداره. از امام سجاد -علیه السلام- و دعای ابوحمزه ثمالی یاد بگیریم:

«خدای من! آقای من! اگر آمرزش تو منحصر به اولیای تو باشد و اهل طاعت، پس گناهکاران به کجا رو کنند و سر بر آستان که بگذارند؟ اگر محبت و اکرام تو خاص خوبان و وفاداران به توست، پس بدان و بدکرداران به کجا پناه برند و به ریسمان بخشش که بیاویزند؟
ای پروردگار من! اگر به آتشم درآوری، دشمنانت را شادمان می کنی و اگر در بهشتم داخل کنی، شادمانی پیامبرت را برانگیخته ای. و به خودت سوگند، که من یقین دارم که شادی پیامبر در نزد تو محبوت تر و مطلوب تر است از شادی دشمنان تو!»

اینجاست که دیگه یه چیزی می طلبه! وقتی از خود بی خود شدیم و حس کردیم الآنه که یه تکونی خوردیم و خدا هم یه حالی به کارنامه اعمالمون داده، اونجاست که باید موقعیت رو بچسبیم و دعای اصلیمون رو بکنیم:

«خداوندا! این غم و اندوه بزرگ را از این امت به حضور او برطرف ساز، و گاه ظهور او را بر ما پیش انداز. همانا دیگران آن را بس دور می انگارند و ما، نزدیک می پنداریم...»


یکشنبه
 8 مهر
 1386

 

ونداد


سلام بر وداع!

دوباره مهمونی خدا شروع شد... دوباره یه ماه بندگی و زندگی...

نمی خوام حرف های تکراری برنم! این دفعه یه پیشنهاد جالب دارم! پیشنهاد میدم همین اول ماه، قبل از این که دیر بشه، دعای وداع ماه رمضان از امام سجاد -علیه السلام- رو بخونیم تا یه کمی از ابهت این ماه رو درک کنیم:

«سلام بر تو! ای بهترین ماه ها در روزها و ساعات. سلام بر تو! ای همراهی که بودنش گران قدر و ارجمند است و نبودش غم انگیز و مصیبت بار. درود بر تو! ای یاوری که ما را در چیرگی بر شیطان یاری کرد، و ای رفیق و همراهی که راه های نیکوکاری را هموار ساخت. سلام بر تو که چه بسیارند آزاد شدگان خداوند در تو! درود بر تو! چه بسیار گناهانی که از جان ها زدودی و چه عیب های گوناگون که پوشاندی...»

آماده شیم واسه یه ماه بندگی، واسه یه ماه هم که شده بشیم اون بنده ای که خدا می خواد... توفیقشو باید از خودش بخوایم! من که تا حالا تجربه نکردم، ولی می تونم حس کنم بندگی واقعی خدا چه حس زیبایی خواهد داشت...

دوستان باوفا! منو هم دعا کنینا! یا علی...


جمعه
 23 شهریور
 1386

 

ونداد


جشن غم!

سالهای فراق، میان و یکی پس از دیگری میرن...
جشن های میلاد، یکی یکی برگزار می شن...
اما...  جشن تولدی که در غیاب مولود برگزار شه، بیشتر از شادی، غم داره! نه؟!

خدایا! تا کی باید در پس شادی این عید بزرگ، این غم عظیم هم خودنمایی کنه؟!

همین! بسه!!

نرفتم (پنجشنبه، 8 شهریور 1385، ساعت 18:57):
قرار بود ما امروز صبح حرکت کنیم به سمت کربلا... اما! خراب کاری های نیمه شعبان باعث شد که راه کربلا تا اطلاع ثانوی بسته شه!
نکنه خود امام  حسین -علیه السلام- نطلبیده باشن...؟!
دعام کنین...


سه شنبه
 6 شهریور
 138
6

 

ونداد


شلم شوربا!

1- اوایل مرداد می خواستم به وبلاگ یکی از دوستهام سر بزنم، اما صفحه باز نشد! من فکر کردم ایراد از اکانت من یا از ISP منه و خلاصه دیگه خیلی تلاشی نکردم و گذاشتم یه وقت دیگه برم.
2- روز پدر شده بود و من می خواستم عید بزرگ میلاد امیرالمؤمنین -علیه السلام- رو به دوستان وبلاگ نویسم تبریک بگم. اما در کمال تعجب دیدم که همه وبلاگ ها باز میشه جز اونایی که مشترک پرشین بلاگ هستند. به صفحه اصلی خود پرشین بلاگ رفتم و دیدم که عذرخواهی کرده که این سایت داره به روز میشه و ظرف مدت کوتاهی دوباره قابل دسترسی میشه. هرچند منطقاً اگه واقعاً این طوری بود، باید همین پیغام رو توی همه Sub-Domain ها و وبلاگ های سایت هم بیاره، اما با توجه به اظهارات مسئولان سایت در جشن سالگرد پرشین بلاگ که به زودی سایت کلاً ارتقا پیدا می کنه، پیش خودم فکر کردم که موضوع همینه.
3- باز چند روز بعد که می خواستم به وبلاگ همون دوستم -که تو بند 1 اشاره کردم- برم، باز نکرد. این دفعه هم باز رفتم صفحه اصلی سایت که چیز عجیبی دیدم: یه صفحه سیاه که در بالاش عکس پرچم عراق و لبنانه و شدیداً به ایرانی ها توهین کرده و گفته که پرشین بلاگ توسط یه تیم چهارنفره عراقی هک شده... (تصویر این صفحه در اینجا موجوده ولی توصیه نمی کنم که ببینین!)
4- از اون طرف هم پرشین بلاگ دامنه ir. ارائه کرد که از این کار، بیشتر میشه عقب نشینی و استیصال رو برداشت کرد تا محکم کاری!
5- مشابه همین قضایا -البته نه به این حادی- برای بلاگفا هم پیش اومد ولی بلاگفا تونست خودشو از این قضیه نجات بده. (اینجا رو ببنین)
6- حالا جدیداً هم روی صفحه اصلی پرشین بلاگ متن دیگه ای دیده میشه که مسئله رو بغرنج تر می کنه. این متن به شدت (نه یه ذره دو ذره) مشکوکه! داشته باشین:

«چندی پیش گروه هکری که خود را ایرانی به ما معرفی کرده بود سیستم سایت پرشین بلاگ دات کام را هک کرد و با درج عباراتی اهانت آمیز به ایرانیان عزیز تلاش کرده بود که اسم پرشین بلاگ دات کام را بصورتی خراب کند و گناه را به گردن مدیریت پرشین بلاگ دات کام بیندازد

ما بنوبه خودمان از تمامی ملت شریف ایران معذرت خواهی میکنیم و تنها دلیل هک شدن امنیت پایین سیستمی بود که در سایت نصب شده بود و با پاک شدن این سیستم دیگر نفوذی به صفحات سایت نخواهیم داشت

لازم به ذکز است که سایت پرشین بلاگ دات کام در تاریخ  6/8/2007 از گروهی که خود را عراقی معرفی کرده بود به مبلغ معینی و بصورتی کاملا قانونی خریداری شد و اکنون سایت در دست طراحی می باشد و تا چندی بعد راه اندازی خواهد شد

از هموطنان گرامی خواهش میشود که از ارسال ایمیل هایی که حاوی سوال درباره چگونگی هک کزدن پرشین بلاگ می باشد خودداری نمایند و برای اطلاعات بیشتر فقط با صاحبان این مسعله تماس حاصل نمایند

خاتمه :

مدیریت پرشین بلاگ از پرشین بلاگ قدیم بابت تحولاتی که در دامنه اش رخ داد عذر خواهی میکند و خود را به هیچ عنوان مذنوب نمیداند و سبب اصلی تمامی تحولات امنیت ضعیف پرشین بلاگ قدیم بود که خاتمه اش همینجا به پایان میرسد

 در نهایت تمامی موفقیت را برای پرشین بلاگ قدیم آرزو میکنیم

با احترام

مدیریت پرشین بلاگ»

اما بیاین یه بررسی روی این متن داشته باشیم که بفهمیم چرا میگم مشکوکه:

الف) منظور از بند اول (مانند کل نامه) اصلاً مشخص نیست! آیا منظور، اون متن «به زودی مشکل برطرف میشه» است که قبلاً بهش اشاره کردم؟! شاید از این بشه تخریب پرشین بلاگ رو برداشت کرد اما اون توهین به ایرانیان نداشت! و آیا منظور همون صفحه سیاه کذاییه؟! اون درسته که توهین به ایرانیان داشت اما چه چیزی رو گردن پرشین بلاگ انداخته بود و اونو تخریب کرده بود؟! از همه تابلوتر، اینه که اگه منظور اینه، اونجا که صراحتاً نوشته شده بود که یه تیم عراقی هک کرده نه ایرانی؟!
ب) ماجرای خرید! اگر گروه هکر، طبق متن صریح بیانیه حاضر، ایرانی بودن، پس واسه چی از یه گروه عراقی خریداری شده؟!
ج) تأکیدی که روی واژه «قانونی» شده به شدت مضحکه! آیا گروه هکر، «قانوناً» بعد از هک، مالک سایت تلقی میشه که شما اونو قانوناً بخرین؟!! گذشته از اینها، گیرم جواب این سؤال مثبت باشه، اما به هر حال پرشین بلاگ که مدیریت و مالکیت مشخصی داره! هر کسی که نمی تونه اونو بخره! اونم قانونی! مثل اینه که دزد بیاد ماشین منو ببره، بعد هم به صورت کاملاً قانونی به شخص سومی بفروشه و شخص سوم در حالی که می دونه این ماشین مال منه، بیاد پیشم و بگه من کاملاً قانونی این ماشینو خریدم و دیگه هم هیچ ربطی به تو نداره!!!! خنده دار نیست؟!!
د) اومده: مدیریت پرشین بلاگ (منظور نویسنده بیانیه است) از پرشین بلاگ قدیم معذرت خواهی کرده ولی درست بعد از این معذرت خواهی گفته که کاملاً خودشو مبرا از هر اتهامی می دونه و همه اش تقصیر خود پرشین بلاگ قدیمه!!! حالا پیدا کنین پرتقال فروش را!! اگه مقصر نیستی، واسه چی معذرت خواهی می کنی؟! اگه مقصری، دیگه اون خزعبلاتی که بعدش اوردی چیه؟!! دقیقاً عین امیر قلعه نوعی که می گه فقط من مقصرم و نه کس دیگه ای و معذرت خواهی می کنم ولی هیچ کدوم از ایرادهای تیمو نمی پذبره و تمام نکات منفی رو هم می اندازه تقصیر کمیته انتقالی!!!
ه) و نکته ای که شاید از همه چیز تأمل برانگیزتر باشه، زبان فارسی بسیار ضعیف نویسنده بیانیه است. غلط های املایی مثل «مسعله» همه ماجرا نیست، به عبارت های زیر توجه کنید: «خاتمه اش به پایان می رسد»!!!، «تمامی موفقیت را آرزو می کنیم»!!!، «ما... معذرت خواهی می کنیم «و» تنها دلیل... بود و  با پاک شدن این سیستم... نخواهیم داشت»!! (اون «و» چیه؟!!)، «مدیریت پرشین بلاگ... عذر خواهی میکند و خود را... مذنوب نمیداند و سبب اصلی... بود»!! (اینجا هم باید بگه سبب اصلی را ... می داند!)
و) تمام این حرف ها و این ادعاها درباره مدیریت پرشین بلاگ، در حالی عنوان میشه که پرشین بلاگ (با همون هیبت همیشگی) در دامنه دات آی آر در حال فعالیته و اگه این ادعاها راست باشه، آیا ما دو سایت متفاوت و با مدیریت متفاوت و با یک نام -اون هم به صورت قانونی- خواهیم داشت؟!! تکلیف مشترکین پرشین بلاگ این وسط چیه؟!

اما وقتی تحولات اخیر پرشین بلاگ (و بلاگفا) رو قرار می دیم در کنار بحث ساماندهی سایت ها و ویلاگ های اینترنتی و فیلترینگ بی حد و حصر اینترنت ایران و دستگیری و حبس اخیر مدیر پرشین بلاگ و... ، یه فکرای دیگه ای هم به ذهنمون خطور می کنه که شاید این یه مسئله سیاسی باشه! یکی از دوستان وبلاگ نویس در این زمینه کار کرده که اینجا می تونین راجع بهش اطلاعاتی کسب کنین.

حالا توی این شلم شوربا، تنها راه ما برای استفاده از وبلاگ های تحت سرویس دهی پرشین بلاگ، استفاده از آدرس persianblog.ir است! راجع به این مسئله اطلاع رسانی درستی نشد و مطمئنم اکثر نویسندگان خود وبلاگ های پرشین بلاگ هم از این موضوع بی اطلاعند! اینه که به اونا توصیه می کنم که برن و اونجا به فعالیت وبلاگ نویسی شون ادامه بدن. البته حتماً حتماً یه بک آپ از نوشته هاتون داشته باشین که اگه یه روز مجبور شین به یه سرویس دهنده دیگه اسباب کشی کنین (مثل خیل انبوهی که به بلاگفا، بلاگر، میهن بلاگ، پارسی بلاگ، دامنه شخصی و حتی یاهو 360 نقل مکان کردن)،  آرشیو مطالبتونو از دست ندین!

 


پنجشنبه
 18 مرداد
 1386

 

ونداد

[ صفحه ورودی | یخچال | ادبی - مذهبی | سینمایی | کامپیوتری | ورزشی | پست الكترونيك ]


صفحه ورودی
درباره این وبلاگ
پست الكترونيک



موضوع این شماره:
تهران


10 پست آخر وبلاگ

سرود تولد
خدا سومیشو هم ختم به خیر کرد!!
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ضیافت زیارت!
سه شد!!
وداع با سلام!
سیاحت و تجارت!
سلام بر وداع!
جشن غم!
شلم شوربا!


آرشیو مطالب وبلاگ

مهرماه 1383
آبان ماه 1383
آذرماه 1383
دی ماه 1383
بهمن ماه 1383
اسفندماه 1383
فروردین ماه 1384
اردیبهشت ماه 1384

خردادماه 1384
تیرماه 1384
مردادماه 1384
شهریورماه 1384

مهرماه 1384
آبان ماه 1384
آذرماه 1384
دی ماه 1384
بهمن ماه 1384
اسفندماه 1384
فروردین ماه 1385
ارديبهشت ماه 1385
خردادماه 1385
تيرماه 1385
مردادماه 1385
شهريورماه 1385
مهرماه 1385
آبان ماه 1385
آذرماه 1385
دی ماه 1385
بهمن ماه 1385
اسفندماه 1385
فروردین ماه 1386
اردیبهشت ماه 1386
خردادماه 1386
تیرماه 1386
مردادماه 1386


وبلاگ های دوستان

خاتمی آنلاین
مردی از زمانهای خیلی دور
 مجمع وبلاگ نویسان مهدوی
سرزمین نور
شبنم سحرگاهی
با تو تا بی نهایت
بر سر دوراهی
ستوده
همسفر مهتاب
از تو تا بی نهایت
روشنی
حریم خلوت
کوچه باغ ها
Vampire Victim

*لینک به وبلاگ های فوق به معنی تأیید محتویات آنها نیست.

 

© کپی رایت 2008-2001 ونداد  - همه حقوق محفوظ است
weblog@vandad.ir