|
زیارت
سه شنبه پیش بود که به خاطر یه کاری رفته بودم شهرری. برگشتنی
با خودم گفتم یه سر شاه عبدالعظیم هم برم! رفتم و چه قدر هم
خوب بود. اما بیشتر از لذت این زیارت، حسرت سه چهار سالی تو
دلم مونده بود که از آخرین شاه عبدالعظیم رفتنم می گذشت!!
دیشب هم یکی از دوستهام زنگ زد.
گفت که جمکرانه! دوباره اون حس غریب اومد سراغم! فقط یه بار تا
حالا یادم میاد که رفته باشم جمکران، اونم شش هفت سال پیش!!
خودم باورم نمی شد!! حالا خوبه اینها بغل گوشمن! دلیلش فقط و
فقط بی معرفتی خودمه! کما این که عید هم که رفتیم کاشان، سر
ماشینو دم قم یه کم کج نکردیم!!
اینه که دلم لک زده واسه یه
زیارت! زیارتی که همه وجودم درکش کنه! زیارتی که آخرش از ته دل
فریاد بزنم: «منم که دیده به دیدار دوست کردم باز - چه شکر
گویمت ای کارساز بنده نواز» فقط یه جو معرفت می خوام؛ که اونم
از خود خدا خواستم...
پ ن 1: شرمنده ام واسه این همه
تنبلی! هی می گم از این به بعد آدم میشم اما هر دفعه بدتر
میشم! قبلاً واسه فاصله یه ماهه بین دو تا پست کلی معذرت خواهی
می کردم اما حالا تا یه ماه بعد از پستم احساس می کنم آپم!!!
ولی خداییش، این دفعه دارم سعی می کنم. یه کارای جدیدی هم واسه
اینجا کردم. ان شاء ا... به زودی می بینین.
پ ن 2: یه پیشنهاد نسبتاً دیر:
نمایشگاه کتاب، سالن 7 (دکتر کاظمی)، درست جلو درب اصلی سالن،
غرفه انتشارات نگار، شمالی ترین میز غرفه!! (فهمیدین که؟!!!) |