|
افتخار...
«هان! مردمان! آخرین بار است که در این اجتماع به پا ایستاده
ام. پس بشنوید و فرمان حق را گردن گذارید؛ چرا که خداوند
-عزوجل- صاحب اختیار و ولی و معبود شماست و پس از خداوند، ولی
شما فرستاده و پیامبر اوست که اکنون در برابر شماست و با شما
سخن می گوید. پس از من نیز به فرمان پروردگار، علی ولی و صاحب
اختیار و امام شماست. آنگاه امامت در فرزندان من از نسل علی
خواهد بود.
...به خدا سوگند که باطن و تفسیر قرآن را روشن نمی کند مگر
همین که دست و بازوی او را گرفته و بالا آورده ام و اعلام می
دارم که: هر که را من سرپرست اویم، این علی سرپرست اوست.
او علی بن ابی طالب است؛ برادر و وصی من که سرپرستی و
ولایت او حکمی است از سوی خدا که بر من فرستاده شده است.
...پس بایسته است این سخن را حاضران به غایبان و پدران به
فرزندان -تا برپایی رستاخیز- برسانند.
...بدانید که من وظیفه خود را ادا کردم. هش دارید که من آنچه
بر عهده ام بود به گوشتان رساندم و روشن نمودم.
...خداوندا! تو را گواه می گیرم که پیامت را به مردمان
رساندم.»
/بخش هایی از سخنرانی پرشور و تاریخ ساز پیامبر (ص) در غدیرخم
عید غدیره. روزی که قرآن از اون به عنوان روز «کامل شدن دین» و
«تمام شدن نعمت» یاد می کنه. روزی که «بزرگترین عید خدا»
نامیده شده. روزی که افتخار همه ما شیعه هاست. این روز، یه سند
تاریخی هم داره و اون، همین سخنرانی پیامبره. یه سخنرانی مفصل
که الآن اگه بخوایم از اول تا آخرشو از رو بخونیم یه ساعت
بیشتر طول می کشه، و توی این سخنرانی، تمام اعتقادات اسلام به
طور فشرده اومده! عین یه معجزه! آخرشم پیامبر از تک تک مردم
برای امیرالمؤمنین بیعت گرفتن. از همه چیز جالب تر اینه که
بیست و چند سال بعد از این واقعه، سه چهار روز بعد از کشته شدن
عثمان، مردم تو همین روز عید غدیر ریختن در خونه امیرالمؤمنین
و با ایشون بیعت کردن! خلاصه کم مبارک نیست! مبارکتون باشه!
اون سفارش پیامبر هم یادمون نره: «پس بایسته است این سخن را
حاضران به غایبان و پدران به فرزندان -تا برپایی رستاخیز-
برسانند.»...
تو این روز یاد «وارث غدیر» هم باشیم. امام زمانی که یه بخش از
سخنان پیامبر در اون روز به طور ویژه درباره ایشون بوده. دعا
کنیم واسه اومدن پدر...
به مناسبت این عید بزرگ،
یخچال رو هم آپدیت کردم. با عنوان
«باز هم سیاسی!!» یه سر بزنین!

اما... عقاب هم خداحافظی کرد و رفت. هرچند که یاد شجاعت هاش
هیچ وقت از ذهن ها نمیره. یاد پکن، یاد مهار پنالتی های کویتی
ها و سوم شدن ایران در جام ملت های 96، یاد پلی آف با ژاپن در
مالزی، یاد ملبورن، یاد جام جهانی و به خصوص، آمریکا در لیون،
یاد اون همه استخون اضافی بعد از هر عمل روی پا و زانو... حتی
اگه همه اینها هم فراموش بشه، اون لبخندها و آدامس عقاب از
خاطر نمیره، اون بمب روحیه بود... هنوز هم که یاد اون حمله
مغری می افتم، بدنم میلرزه. چه روزهایی بود، تو اتوبوس در حال
خوندن روزنامه زارزار گریه می کردم، اما هیچ کس تعجب نمی کرد.
احمدرضا فقط مال ما پرسپولیسی ها نبود، عقاب، معنای «تیم ملی
ایران» بود...
این حافظه چیزهای دیگه ای رو هم تو خودش نگه داشته. خاطره های
تلخی که سلاطین خوار و حقیر واسه عقاب رقم زدن! چقدر زننده و
چندش آوره وقتی یادمون میاد این دستهایی که الآن با آغوش باز
عقاب رو به سمت خودشون می کشونن، همون دستهایی هستن که نوروز
چند سال پیش، احمدرضا رو به همراه 7-8 نفر دیگه از پرسپولیس
اخراج کردن و عیدی اون و ما رو این طوری دادن! بعد هم که
هوادارها کوتاه نیومدن، همون دستهای آلوده، عقاب رو بالاجبار
برگردوندن، اما فقط تا آخر همون فصل! عقاب تنها شد، مربیان تیم
ملی که از قبل به اون پشت کرده بودن، اینم از پرسپولیس! رفت
سایپا، اما اونجا هم یه مربی سابق همین بلا رو سرش آورد، از
سایپا هم اخراج شد و چند روز بعد، بیمارستان کسری و وقایعی که
خودتون می دونین...
عقاب ما خیلی وقته که تو زمین نیست، ولی تو دلمون زنده است،
برعکس اونایی که حتی بعد از 1000 بار جلو دوربین خداحافظی کردن، هنوزم هر
روز تو زمین و رو نیمکت می بینیمشون، ولی سالهاست که تو دلمون مرده اند!!
|