|
سوگ سترگ
اینجا کوفه است، شهر خیانت و شهر ریا. شب از نیمه گذشته و چه
نیمه شب تاریکی است! چرا همه با دستار، صورت خود را پوشانده
اند؟ همه چیز غیر عادی است...
ام کلثوم می گوید: «پدر! این بار را به مسجد نروید» ولی تمام آرزوهای علی در گرو
همین رفتن است. مرغابیان راه او را می بندند، حتی حلقه در هم به قدر توان خود سد
معبر می کند...
پیامبر و دخترش، بساط استقبال را مهیا نموده اند. امشب علی
میهمان آنهاست؛ علی، برادر رسول خدا و علی، تمام عشق صدیقه کبری...
جماعت کمی که در مسجدند، به احترام علی از جای برمی خیزند.
امام فردی را خفته می یابد، خم شده شخصاً او را بیدار می کند و با این ندا، ختم
لیله القدر را اعلام می دارد: «الله اکبر»...
...«فزت و رب الکعبه»1 علی این گونه راحت تر بود.
این مردمان، لیاقت او را ندارند. و علی، به صف هم قطاران خود در بهشت پیوست...
اما خدایا! آیا این عدالت است که مظهر عدالت، این چنین
ناعادلانه به شهادت برسد؟ شقاوت شقی آخرین، هزار بار بزرگ تر از سلف اولین اوست.
آیا می دانید آن که امشب در محراب عبادت ضربت خورد، که بود؟ همان حیدر کرار، فاتح
خیبر، برادر و وصی و داماد رسول خدا، دروازه شهر علم و دانش، پدر امت، شیر چیره خدا، و... قهرمان بزرگ غدیر بزرگ و یگانه امیر مؤمنان عالم. آیا نشنیدید که رسول خدا فرمود: «من
قتلک فقد قتلنی»2؟ نه! شما هیچ ندیدید و نشنیدید؛ که اگر این گونه نبود،
می شنیدید سخن پیامبر را: «لا اسئلکم علیه اجراً إلا الموده فی القربی3»
و شما این پاداش را چه خوب به پیامبر هدیه کردید: «هیچ امتی به اندازه امت من،
پیامبر خود را آزار ننمود» و با اقربین او... به خدا قلم عاجز است!
شما ای فراموشکاران! لااقل اکنون که علی در بستر شهادت است، این
چند ساعت را قدم رنجه فرمایید و این بار، بشنوید کرم مولا را که اهل بیتش را به
مدارا با «مرادی» امر فرمود و عبرت گیرید. «به جز از علی که گوید به پسر که قاتل
من، چو اسیر توست اکنون، به اسیر کن مدارا4»
شب قدر بعدی رسید و تدفین شبانه علی، همانند فاطمه... او علاوه
بر امام و امیر، خلیفه مسلمین هم بود، ولی مزارش، سال ها ناپیدا ماند. فردای آن شب،
حسن بن علی -سلام الله علیه- در خطابه ای تاریخی، خبر از شهادت پدر داد. شرم بر این
امت که بسیاری از ضربت خوردن او هم خبر نداشتند!! هرچند اینان باز شرف دارند بر
آنان که خبر را پیشتر شنیدند ولی از این که علی در «محراب» شهید شد، تعجب کردند.
این روز جانسوز، 21 رمضان سال 40 هجری بود،
سرآغاز محرومیت امت حضرت ختمی مرتبت، از حکومت خاندان عصمت و عترت نبوت...
اللّهمّ
العن اوّل ظالمٍ ظلم حقّ محمّد و آل محمّد، و آخر تابع له علی ذلک
پی
نوشت ها
1- به پروردگار کعبه سوگند، که رستگار شدم.
2- کسی که تو را بکشد، انگار که مرا به قتل رسانده است.
3- برای رسالتم و پیامبری ام از شما هیچ پاداشی نمی خواهم، جز مهر و مودت نسبت به
نزدیکانم.
4- محمد حسین شهریار
|