|
روی عکس ها کلیک کنید تا بزرگ شوند.
|
|
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگ های سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار...
«فریدون مشیری»
|
 |
52 |
|
سرّ نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود
کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود
چهره سرخ حقیقت بعد از آن توفان رنگ
پشت ابری از ریا می ماند اگر زینب نبود
«قادر طهماسبی (فرید)»
|
.JPG) |
51 |
|
مولای ما نمونه دیگر
نداشته است
اعجاز خلقت است و برابر نداشته است
دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی
آیینه ای برای پیمبر نداشته است
«سید حمید رضا برقعی»
|
 |
50 |
|
این قصه ای که عشق، تمامش نمی کند
عالم نظر به عمق پیامش نمی کند
این عشق، بی دلیل، کسی را نکرده شاه!
یا بی سبب بهشت به نامش نمی کند
اینجا زمین به پله هشتم رسیده که
کاری به جز نظر به امامش نمی کند
«مرتضی حیدری آل کثیر»
|
 |
49 |
لالند... حرف های الفبا!
باری برای از تو سرودن،
زبان کم است...
باید نوشت نام تورا با پرنده ها
هر چند مشق نام تو را،
آسمان کم است...
«قربان ولیئی»
|
 |
48 |
خدای من! آقای من!
اگر آمرزش تو منحصر به اولیای تو باشد و اهل طاعت،
پس گناهکاران به کجا رو کنند و سر بر آستان که بگذارند؟
اگر محبت و اکرام تو خاص خوبان و وفاداران به توست،
پس بدان و بدکرداران به کجا پناه برند و به ریسمان بخشش که بیاویزند؟
«حضرت امام سجاد علیه السلام / دعای ابوحمزه ثمالی»
|
 |
47 |
|
ای پادشه خوبان، داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد، وقت است که بازآیی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد، پایاب شکیبایی
«حافظ»
|
 |
46 |
|
سبزم، به رنگ همه دل های پرامید
رنگ مقابله با خشم و کین، سفید
سرخم، به رنگ خونی که بر زمین چکید
مام وطن، میهن خود زین سه رنگ دید
|
 |
45 |
|
دریغ است ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود
|
 |
44 |
|
این حسین کیست که عالم همه
دیوانه اوست
این چه شمعی است که جان ها همه پروانه اوست
|
 |
43 |
|
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ما را رفیق و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
«حافظ»
|
 |
42 |
|
این قافله عمر
عجب می گذرد
دریاب دمی که با طرب می گذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری؟
پیش آر پیاله را که شب می گذرد...
«خیام نیشابوری»
|
 |
41 |
|
اشک از مژگان من
آویخته
با نفس هایم غمی آمیخته
ایستاده مهدی صاحب زمان
پای آن گلدسته های ریخته...
|
 |
40 |
|
آن کیست کز روی
کرم با من وفاداری کند؟
بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند؟
چون من گدای بی نشان مشکل بود یاری چنان!
سلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کند؟
پ«حافظ»
|
 |
39 |
|
ای سرنوشت! مرد نبردت منم؛ بیا!
زخمی دگر بزن که نیفتاده ام هنوز!
شادم از این شکنجه؛ -خدا را- مکن دریغ!
روح مرا در آتش بیداد خود بسوز!
پ«فریدون
مشیری»
|
 |
38 |
|
ساقیا آمدن عید مبارک بادت
وان مواعید که کردی مرود از یادت
شکر ایزد که ازین باد خزان رخنه نیافت
بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت
پ«حافظ»
|
 |
37 |
|
وه چه شیرین است
رنج بردن
پا فشردن
در ره یک آرزو مردانه مردن
وندر امید بزرگ خویش
با سرود زندگی بر لب
جان سپردن
پ«هوشنگ
ابتهاج (ه. الف. سایه)»
|
 |
36 |
|
سلام بر تو!
از جانب کسی که به حرمت تو آشناست؛
در محبت تو بی ریاست؛
و به دست دوستی تو به خدا نزدیکی می جوید؛
کسی که دلش از مصیبت تو خونبار است؛
و دیده اش در یاد تو اشکبار...
پ«حضرت
امام زمان -ارواحنا فداه- خطاب به حضرت امام حسین -علیه السلام- / زیارت
ناحیه مقدسه»
|
 |
35 |
|
نمی
بینم از همدمان هیچ بر جای
دلم خون شد از غصه، ساقی کجایی؟
مکن حافظ از جور دوران شکایت
چه دانی تو ای بنده کار خدایی
«حافظ»
|
 |
34 |
|
شب آن چنان زلال، که می شد ستاره
چید
دستم به هر ستاره که می خواست رسید
نه از فراز بام، که از پای بوته ها
می شد تو را در آینه ی هر ستاره دید!
«فریدون مشیری»
|
 |
33 |
|
برای
دیدن صفحه بعد اینجا را کلیک کنید.
|