|

سرّ نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود
کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود
چهره سرخ حقیقت بعد از آن توفان رنگ
پشت ابری از ریا می ماند اگر زینب نبود
.JPG)
تصویر فوق، نمایی از تل زینبیه (تپه ای که در روز
عاشورا حضرت زینب سلام الله علیها بالای آن رفته و میدان جنگ را تماشا می
فرمود) بوده که توسط خودم از داخل حرم مطهر امام حسین علیه السلام و از پشت
پنجره های طبقه دوم حرم گرفته شده است (دیدن
عکس بزرگ) و شعر فوق نیز از «قادر طهماسبی (فرید)» است.
آرشیو متن ها و عکس های صفحه ورودی
درباره این سایت و وبلاگ
|

|
عصر یک جمعه ی دلگیر...
عصر یک جمعه ی دلگیر، دلم گفت
بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟ چرا آب به گلدان
نرسیده است؟ چرا لحظه ی باران نرسیده است؟ و هر کس که در این
خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم
عشق به پایان نرسیده است. بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد
که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است؟
چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟ دل عشق ترک خورد، گل زخم
نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط
برد، فقط برد، زمین مرد، زمین مرد، خداوند گواه است، دلم چشم
به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه
است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به
صدایی...
عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار
دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟ به خدا آه نفس های
غریب تو که آغشته به حزنی است زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل
عالم و آدم مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم
عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم! که به جای نم شبنم
بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت. نکند باز شده ماه محرم که
چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت به فدای نخ آن شال سیاهت. به
فدای رخت ای ماه! بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و
این روضه و این بزم تویی، آجرک الله! عزیز دو جهان یوسف در
چاه، دلم سوخته از آه نفس های غریبت دل من بال کبوتر شده
خاکستر پرپر شده، همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته
هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی، به همان صحن و سرایی که شما
زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی، به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب
ندارد، نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من
روزن مهتاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق
بیچاره ی دلداده ی دلسوخته ارباب ندارد... تو کجایی؟ تو کجایی
شده ام باز هوایی، شده ام باز هوایی...
ادامه مطلب...
|
پست های قبل:
عاشقانه های یک بنده پشیمان!
هشتی بهشتی!
پنجمین خورشید!
وقت های تلف شده...
میلاد غریب...
رورهای عجیب...
میهن خویش را کنیم آباد...
سالی که نکوست...
سرود تولد
خدا سومیشو هم ختم به خیر کرد!!
آرشیو:
آرشیو
موضوعی:
آرشیو
زمانی:
|